Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دلا باید که هردم یا علی گفت
.: شنبه 30 شهریور ماه سال 1387 :.

نمیدونم واسه امشب چی باید می نوشتم. دلم پر بود همین شعر فکر میکنم کافیه. حرف دیگه‌ای ندارم. 

 

ز لیلایی شنیدم یا علی گفت
به مجنونی رسیدم یا علی گفت 

مگر این وادی دارالجنون است
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت 

نسیمی غنچه ای را باز میکرد
به گوش غنچه آندم یا علی گفت
 

خمیر خاک آدم چون سرشته
چو بر میخاست آدم یا علی گفت 

مسیحا هم دم از اعجاز میزد
زبس بیچاره مریم یا علی گفت 

مگر خیبر زجایش کنده میشد
یقین آنجا علی هم یا علی گفت 

علی را ضربتی کاری نمیشد
 گمانم ابن ملجم یا علی گفت 

دلا باید که هردم یا علی گفت
نه هر دم بل دمادم یا علی گفت 

که در روز ازل قالوبلا را
هر آنچه بود عالم یا علی گفت 

محمد در شب معراج بشنید
ندایی آمد آنهم یا علی گفت 

پیمبر در عروج از آسمانها
بقصد قرب اعظم یا علی گفت
 

به هنگام فرو رفتن به طوفان
نبی الله اکرم یا علی گفت 

به هنگام فکندن داخل نار
خلیل الله اعظم یا علی گفت
 

عصا در دست موسی اژدها شد
کلیم آنجا مسلم یا علی گفت 

کجا مرده به آدم زنده میشد
یقین عیسی بن مریم یا علی گفت 

علی در خم به دوش آن پیمبر
قدم بنهاد و آندم یا علی گفت


قرار عاشقی
.: پنجشنبه 21 شهریور ماه سال 1387 :.

 

 

یه هفته‌ای میشه که این ترانه جدید مهندس حسین زمان رو از رادیو پیام میشنوم و کلی لذت می‌برم. انگار قصه همیشگی خودم هست و چقدر دوستش دارم. با اینکه الان در بدترین وضعیت قرار دارم از طرفی دندونم درد میکنه و گونه راستم بد جوری باد کرده اما با اینحال از این ماه و از این زندگی فوق العاده لذت می برم. هر بار تصمیم میگیرم که فیش موبایلم رو ندم اما هر دفعه با اخطار مخابرات پا میشم میرم واریزش میکنم. این روزا که بیشتر از همیشه نیاز به پیدا نشدن دارم خیلی زود همه پیدام می‌کنند. 

فعلا که قرار عاشقی رو عشق است رفیق: 

 

قرار عاشقی

میشه بارون شد و صحرا رو عاشق کرد
میشه آفتاب شد و فردا رو عاشق کرد
تو شبایی که دریا رنگ غم داره
میشه ماهی شد و شبارو عاشق کرد
میشه ماهی شد و دریا رو عاشق کرد
 
آخه بی عشق دنیا سوت و کوره
دلت تو سینه س اما خیلی دوره
اگه دورت شلوغم باشه انگار
دلت دنبال یه سنگ صبوره  

درسته عشقه و چشم انتظاری
ولی بی عشق بازم بی قراری
 همه دنیا اگه مال تو باشه
بازم حس میکنی چیزی نداری  

خدا با ما قرار عاشقی بست
قراری را که با ما بست نشکست
اگه پای قرارت هستی امروز
هنوزم فرصت عاشق شدن هست  

 

ترانه سرا: افشین یداللهی
آهنگ و تنظیم: میثم مروستی
خواننده: حسین زمان


آرزوی ژان پل سارتر
.: پنجشنبه 14 شهریور ماه سال 1387 :.

دکتر علی شریعتی 

 

این جمله رو در اینجا دیدم و برام بسیار جالب بود: 

 

"I have no religion, but if I were to choose one, it would be that of Shariati's."-Jean-Paul Sartre 

اگه این طور باشه که محشره.


آئینه عبرت
.: یکشنبه 10 شهریور ماه سال 1387 :.

دکتر شریعتی :«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد»


مسافر
.: دوشنبه 21 مرداد ماه سال 1387 :.

تو رفتی و عاشقی هم کفن شد

ارتش تابوتها از راه رسیدند

کبوترهای نامه رسون زخمی

شقایقها رو هم به دوش کشیدند

 

مسافر بی قرارم بگو که

با کدوم بلم به دریا رسیدی؟

بگو غصه هاتُ کجا  گذاشتی؟

چه آسون از این دنیا دل بریدی

به یاد زائری که به حرم نرسید
.: سه شنبه 15 مرداد ماه سال 1387 :.

دلخوشم به عکسی که از تو مونده برام به یادگار

تا زنــــــــــــــده ام پشت سرت نمیگم خدانگهدار

برو عزیز رفتنی کــــــه سفــــــــــــرت به سلامت

الهـــــــــی وعـــــــــده دیـــــدارمون نمونه قیامت

 

به اونا که زائــــــــرن بگین هنوز یکی هوای حرم داره

تو خلوت ساز تنهائیاش واسه روضه اش بابا کرم داره

به یاد زائرانی که خاک جنوب کربلایشان شد. به یاد کسانی که در بدر و خیبر و بیت المقدس، کربلا ساختند و اروند را فرات کردند.


سلام... خسته‌ام، خسته «به یاد خسرو شکیبایی»
.: شنبه 29 تیر ماه سال 1387 :.

آخ چه زود دیر میشود!!!

دیروز صبح رو با این خبر آغاز کردم باورش برام سخت بود. از دیشب میخواستم یه چیزی در یادبود خمید هامون، مراد بیگ، رضا صباحی و تمامی نقشهایی که عمو خسرو بازی کرد بود بنویسم اما نتونستم تا اینکه این شعر خوانی عمو رو پیدا کردم حیفم اومد اونو نخونید و نشنوید.

از اینجا این شعر رو بشنوید.

سلام
حال همه ما خوب است
ملالی نیست
جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و
نه این دل ناماندگار بی درمان
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود
می دانم همیشه حیات آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است
اما تو لاقل حتی هر وهله
گاهی
هر از گاهی
ببین که انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست
راستی خبرت بدهم
خواب دیدم خانه ای خریدم
بی پرده بی پنجره بی در بی دیوار
هی بخند
بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است
من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سپید از فراز کوچه ی ما می گذرد
باد بوی نامهای کسان من می دهد
یادت میاید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری
نریرا جان
نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت می نویسم حال همه ما خوب است
اما
تو باور نکن
دارم هی پا به پای نرفتن
بیا برویم روبروی باد شمال
آن سوی پرچین گریه ها سر پناه خیس از مژه های ماه را بلدم که بی راه ی دریا نیست
دیگر از این همه سلام ضبط شه خسته ام
بیا برویم


من حدس می زنم از همه آب و هوای آن سال ماه بیتی
هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است

شعر از علی صالحی


به خاطر مادرم
.: سه شنبه 4 تیر ماه سال 1387 :.

واسه امروز چی بنویسم. هر چی از مادرم بگم کم گفتم وقتی یه ماه پیش با کارت پایان خدمت به خونه برگشتم اون از خود من خوشحالتر بود و تو این همه مدت هیشوقت نتونستم اون جور که باید و شاید از شرمندگی محبتهای بی دریغ مادر عزیز تر از جانم دربیام. امروز هم هر چی زور زدم که یه چیز درست و حسابی برایش بنویسم نتونستم و این شعر دکتر شریعتی رو که خیلی دوس دارم بیشتر از همه وصف حال من هست تقدیم به مادر نازنینم میکنم:

 

مادر

 

مادر، نگاه خسته و تاریکت

با من هزار گونه سخن دارد

با صد زبان به گوش دلم گوید

رنجی که به خاطر تو ز من دارد

 

دردا که از غبار کدورت‌ها

ابری به روی ماه تو می بینم

سوزد چو برق خرمن جانم را

سوزی که در نگاه تو می بینم

 

چشمی که پر ز خنده‌ی شادی بود

تاریک و دردناک و غم آلودست

جز سایه ملال به چشمت نیست

آن شعله‌ی نگاه پر از درد است

 

آرام خنده می زنی و دانم

در سینه‌ات کشاکش طوفان است

لبخند دردناک تو ای مادر

سوزنده‌تر از اشک یتیمان است

 

تلخ است این سخن که به لب دارم

مادر بلای جان تو من بودم

اما تو ای دریغ، گمان بردی

فرزند مهربان تو من بودم

 

چون شعله‌ای که شمع به سر دارد

دائم ز جسم و جان تو کاهیدم

چون بت تو را شکستم و شرمم باد

با آن که چون خدایت پرستیدم

 

شرمنده من به پای تو می‌افتم

چون بر دلم ز ریشه گنه باری است

مادر بلای جان تو من بودم

این اعتراف تلخ گنه کاری است

 

«معلم شهید دکتر علی شریعتی»

 

مامان، ای نازنین ترانه روزگار من روزت مبارک

 

همیشه آبی و سرفراز باش/ یا علی


به یاد دکتر علی شریعتی
.: چهارشنبه 29 خرداد ماه سال 1387 :.

سالها پیش تو گرماگرم و مستی پیروزی دوم خرداد و با اومدن جامعه و توس و نشاط و عصر آزادگان و خرداد و صبح امروز و آفتاب امروز و فتح، میخواستم بخوانم و یاد بگیرم و باز تشنه بودم از گنجی و باقی و حجاریان و عبدالله نوری به عبدالکریم سروش رسیدم اما باز تشنه بودم تا اینکه اواسط 78 تو خونه دوست نازنینم هادی مرتاض که اون روزا هم غصه و شریک لحظه‌های التهاب هم بودیم کتاب با چاپ قدیمی با عنوان «حج» دیدم بهم گفت این کتاب خوندن داره، منم گرفتم و خوندم و باز خوندم و باز خوندم، ای خدا این چی بود؟ تو متون درسی پیش دانشگاهی «کویر» رو دیدم و همیشه اون درس رو دوس داشتم و چقدر بی صبرانه مشتاق بودم که باز هم بخونم، پیش دانشگاهی تموم شد و شدم پشت کنکوری و هر وقت در ادبیات به «کویر» میرسیدم دیوانه میشدم و اردیبهشت هشتاد نرسیده دیوونگیم گل کرد و باز در خونه هادی «فاطمه فاطمه است» رو باز یافتم و خوندم و خوندم، من دانشگاه میخوام چیکار؟ اصلا واسه چی کنکور میدم؟ منی که با نمرات و تراز بالای 6500 بودم بی خیال شدم. کدوم دانشگاه بهتر از «حسین وارث آدم»؟ کدوم کلاس و درس بهتر از «علی»، اما من دانشجو شدم و تو فرصت سه چهار ماهه به آغاز ترم «اسلام شناسی» رو نه یک بار که ده بار خوندم و دوره کردم. هنوز دلم برای «کویر» تنگ شده بود دوس داشتم زودتر به دستش بیارم. کسی برایم اینو کادو نداد به یمن شادی خودم بهمن 80 با آغاز انتشار «مشق عشق»، «هبوط در کویر» را گرفتم و چقدر از خوندن خسته نمی‌شدم هر قدر می‌خوندم باز کم بود. داشتم راه و رسم «دوست داشتن» رو می‌آموختم،‌در جایی که دوستان همکلاسیم دنبال دختران ترم اولی تازه به دانشگاه رسیده بودند، منِ مست و دیوانه در پی «دوست داشتن» و «توتم» خویش بودم و چقدر دلشادم که در دبیرستان دل به کسی نبستم و چقدر حضور «شمع» به موقع بود و یادم داد که «دوست بدارم» که «دوست داشتن برتر از عشق است»، عاشق نشدم و مالک معشوق نشدم و دوستدارش شدم و رهایش کردم تا آزاد باشد برای خواستن یا نخواستن این اکبرِ دیوانه، و چه راحت بعد از چهار سال جواب دوست داشتنم «نه» بود. اینک آنقدر به «نه»، «نمیشه»، «نمیتونم» و «نمیدونم» انس گرفتم که اگه کسی بگوید «دوستت دارم» شاید هنگ کنم و سیستمم بالا نیاد.


آری دکتر جان در همین دوران چهار سال یاد نگرفتم که ماشینهای خاکورزی به دردی میخوره و یا واسه چه زمینی چه گاوآهنی و یا دیسکی لازم هست یا برای سمپاشی باید از کدوم ماشین استفاده کرد و یا هد کمباین رو چگونه باید تنظیم کرد یاد نگرفتم که چگونه میشود یک طرح مکانیزه ارائه داد و یا بارهای موجود در یک تیر رو چگونه میشه حساب کرد و چگونه میشود مختصات یک پیچ را طراحی کرد که اگر یاد گرفته بودم الان مجنون تو نبودم، تو این چهار سال مذهبم رو آموختم صراحتم رو آموختم آموختم که حقیقت رو پای مصلحت قربانی نکنم یاد گرفتم که اگه زور گفتن مثل مرد بایستم یاد گرفتم هیچگاه طرف ظلم نباشم، اگه تو نبودی هیچگاه در دوران خدمتم به حوزه مرزی تبعید نمیشدم یاد گرفتم همیشه رو بازی کنم و زیر آب زنی نکنم. یاد نگرفتم که جلوی زبانم رو بگیرم تا بلکه از گفتن حقایق شرمنده شود و آرام در کام گیرد.


معلم عزیزم من به تو مدیونم بابت اینکه یاد گرفتم نماز و روزه‌ام برای خلق نباشه یاد گرفتم زنیب وار زندگی کنم و لحظه لحظه برای حسینی رفتن بیقراری کنم.


 


 


همیشه به یادتم ای شمع فروزان دلم 


 



هیچگاه مرگت را باور نداشتم « پـــرواز  تو بــرای مـن باوری نداره / بازم طنین صـدات نغمـــه ساز بهاره» برای همین هیچ وقت 29 خرداد رو به کسی تسلیت نمیگم.


یادت گرامی و روحت شاد.


 


همیشه آبی و سرفراز باشید/یا علی


<<
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.