در چند روز گذشته به دلیل نوشتهای مبنی بر نفی قانون حجاب اجباری از طرف دوست و دشمن به بی دینی و نامسلمانی متهم شدم و با عکسهایی که از مفاتیح قلابی در وبلاگ گذاشتهام مرا دیگر مرتد میدانند. به اندازه دو برابر این نظرهایی که در اینجا تائید شدهاند فحش و ناسزا و تهدید شنیدم. اما انگار خیلی از آقایان و خانمهای به شدت مسلمان فقط انتشار این نوشته و عکسها را میبینند و در این راه سعی میکنند بنده حقیر را نهی از منکر و امر به معروف کنند تا بلکه آدم شده و به راه راست هدایت شوم.
به قول مهندس زمان خرسندم که دینم از دین شما جداست و به این دین کافر هستم. من مشکلی با حجاب ندارم،. مشکل من این است که مخالف اجبارهستم.
پوشش بدن طبق روایات اسلامی و تفاسیر از قرآن کریم برای زنان و مردان مسلمان واجب است و بنده نه در نظرهای آقای مطهری و نه در هیچ جای دیگری از قرآن و روایات ندیدم و یا نشنیدم که حجاب برای زنی واجب باشد. حجاب در معنی یعنی پشت پرده، در حالی که پوشش اینگونه نیست. کاری هم به مصادیق آن ندارم که باید تا چه حدی از مو پوشیده باشد یا سایر ملزومات دیگر. پس این چیزی که به عنوان روبنده و یا هر چیز دیگری که در کشورهای بیشتر عربی و افغانستان وجود دارد در اسلام محلی از اعراب ندارد. در اینکه پوشش زن مسلمان نیز چادر باشد نیز هیچ توصیهای در قرآن و روایات وجود ندارد و فقط بحث سلیقهای است. خب این واقعیت پوشش است نه حجاب. با این همه اوایل دهه 60 در زمان وزارت کشور آقای ناطق نوری قانون اجباری حجاب در مجلس اول به ریاست آقای هاشمی تصویب و مورد تائید شورای نگهبان به دبیری آقای جنتی قرار گرفت. اگر به راستی این قانون برای انجام واجبات و ترک محرمات بر مبنای دین مبین اسلام است، چرا قوانینی مبنی بر حضور اجباری در نماز جماعات و جمعه، غیبت نکردن، دروغ نگفتن، روزه گرفتن، دادن زکات و خمس و ... تصویب نمیشود؟ البته دوستان استدلال ننمایند که حجاب امری اجتماعی است و بر سلامتی جامعه تاکید دارد. مگر نماز جماعت تاثیرش کمتر از حجاب است؟ گناه بی حجابی سنگینتر است یا غیبت کردن؟ در حالی که همگان آگاه هستند اثرات مخرب غیبت کردن خیلی خیلی بیشتر از بی حجابی است و باعث تفرقه و نفاق در جامعه میگردد که حل این مشکل به مراتب سختتر از رفع معضل فساد اخلاقی خود متصور در غیاب حجاب است.
گذشته از آن اگر بی حجابی باعث بروز فساد اخلاقی در جامعه میگردد پس این همه فساد و فحشا در این جامعه از کجا نشات میگیرد؟ مگر نه این است که سی سال در این جامعه حجاب اجباری بوده است و در هر گذرگاهی با نوشتن شعار «از ارائه خدمات به افراد بدحجاب معذوریم» یادآور این موضوع حیاتی و خطیر!!! شدید. در مورد این واژه «بدحجابی» هم سخن فراوان است طبق تعاریفی که از حجاب در سلوک حضرات وجود دارد اگر کسی به اندازه یک تار مویش بیرون بماند حجابش مخدوش است و دیگر حجابی برایش باقی نمانده و گناهش برابر با فرد بیحجاب میباشد، پس با این تفاسیر ما با حجاب و بی حجاب داریم و بینابینی وجود ندارد که بخواهیم برایش اسم بدحجابی بگذاریم. در این غیر این صورت اگر امکان دارد معنی «خوش حجابی» رو هم برای من کم سواد روشن کنید.
در مقایسه با سایر کشورهای اسلامی، ایران بیشترین فساد و تجاور به عنف و آزار و اذیت دختران را دارا می باشد. در حالی که در کشورهایی نظیر لبنان و مالزی و ترکیه و اندونزی و ... با وجود آزادی در پوشش افراد چنین جرایمی به مراتب کمتر از ایران میباشد. در صورتی که بر اثر رفتارهای غلط متولیان امر، الان پوشش زنان دستمایه اعتراضهای اجتماعی شده است و کسانی که با مواضع سیاسی حاکم بر کشور مخالفت میکنند اولین و دم دستی بهانههایشان همین مساله حجاب است.
من مشکلی با افراد بدون پوشش اسلامی ندارم و همان گونه که دکتر شریعتی در جریان ازدواجشان با خانم دکتر پوران شریعتی که به ایشان بابت نبود پوشش اسلامی همسرشان ایراد میگرفتند یادآوری می کردند که «شما چرا ظاهر را می نگرید ببنید که در باطن و اندیشه این فرد چگونه است».
گذشته از آن زندگی در این جامعه که با بی پوشش شدن زنها ممکن است مردان به فساد بیفتند درست مثل این است که کسی در زندان است و ادعا میکند که هیچوقت مرتکب هیچ جرمی نمیشود. در حالی که این فضیلت نیست و اجبار است. در آزادی میتوان باطن افراد را شناخت والا منع کردن از چیزی دلیل بر عدم ارتکاب آن نیست و هیچ گونه فضلیتی ندارد. این تصویر، یک تصویر ایدهآل از پوشش اجباری است در حالی که تجارب سی سال گذشته نشان میدهد که هیز بودن و دیدن زدن حتی اندام پوشش زنها در بین مردان ایرانی به صورت تصاعدی بالا رفته است. به طوری که حضور یک زن یا دختر در محیطی نظایر مراکز خرید،ادارات و مراکز آموزشی به شدت جلب توجه میکند و بسیاری از مردان دست از کار کشیده و مشغول سیر در آفاق هستی میشوند.
شاید خیلی از دختران و زنان کشورمان تجربه حداقل یک بار متلک شنیدن را از پسران و احیانا مردان میانسال داشتند، دلیل این تجارب ناخوشایند چیست؟ چرا باید اینگونه باشد؟ چرا باید دختری که بالفرض مانتوش تنگ یا کوتاه است باید هر حرف چرندی را از یک عده آدم بی ظرفیت بشنود؟
گذشته از آن انتخاب پوشش برای هر کس جزو آزادیهای فردیش محسوب میشود، در حالی که بسیاری از ادارات و مراکز آموزشی چادر را به عنوان تنها پوشش قابل پذیرش خود قبول دارند و از ارائه خدمات به سایر افراد خودداری میکنند. حتی بعضا پیراهن آستین کوتاه و شلوار جین و کراوات و پاپیون گناهاش از قاچاقچی مواد مخدر بیشتر است و باید شاهد هر گونه توهینی از افراد مسئول باشد. تازه بعضی از افراد متحجر سعی در جایگزین کردن پوششهایی دیگر برای کت و شلوار هستند با این استدلال که کت و شلوار نماد سرمایهداری است و باید از پوششهایی نظیر کاپشن و ... استفاده کرد. در حالی که این لباس از زمان هخامنشی وجود دارد و در کتیبههای به جامانده از آن دوران این نوع پوشش مورد استفاده قرار میگرفت و در قرن هیجدهم اروپائیها با الگو برداری از آن به این صورت درآوردند. در حالی که وجود خود کاپشن جای سوال دارد و مبداء اولیه آن از سرخپوستان آمریکا می باشد که ساکنان خود آمریکا با طرح اولیه لباسهای بومیان سرخپوستی قاره آمریکا به دوخت کاپشن پرداختند.
با همه این تفاسیر یک جای کار می لنگد و بهتر است مسئولان در زمینه قوانین مربوط به پوشش در جامعه تجدیدنظر کنند و از تجارب کشورهای اسلامی نظیر مالزی و اندونزی که در این زمینه موفق عمل کردند استفاده کنند.


















