
لازم به ذکر است که آقای محمدی گیلانی دو سال قبل از طرف حزب اعتماد ملی به عنوان نامزد در انتخابات مجلس خبرگان شرکت کرده بودند.
![]() |
|
![]() |

لازم به ذکر است که آقای محمدی گیلانی دو سال قبل از طرف حزب اعتماد ملی به عنوان نامزد در انتخابات مجلس خبرگان شرکت کرده بودند.
خبر ساده بود:مجموعه دروغ ها تا سه روز دیگر اکران خواهد شد و از چند روز قبل فرش قرمزهای این فیلم شروع شده ولی پنجم اکتبر گلشیفته به روی فرش قرمز آمد.
آری سی سال در این کشور در شیپور حجاب اجباری کردند و آخرش نتیجهاش این شد. به چه راحتی این همه تبلیغات و این همه بگیر و ببند خب نتیجهاش چی شد؟ یکی از دوستان تعریف می کرد وقتی که هواپیما از مرزهای این سرزمین میگذرد انگار داخل هواپیما زلزله میاید نمیتوانی باور کنی که این افرادی که در اینجا نشستند همان افراد محجبه و سر به زیر یک دقیقه پیش هستند روسریها پائین میاید و تاپها نمایان میشود.
در مالزی و لبنان و ترکیه و فرانسه و ... هر دختر مسلمانی با افتخار حجابش را انتخاب میکند و برای ورود به دانشگاه با حجابش میجنگد و حقش را میگیرد اما اینجا برای نداشتن حجاب مسابقه گذاشتند.
آقایانی که در حرکتی انقلابی حجاب را بر خلاف نظرات آیت الله خمینی و طالقانی اجباری کردید نتایجش رو در جامعه امروز ما ببینید، یک نمونه اش اینه که ایران اولین و بزرگترین وارد کننده لوازم آرایشی است. دیگه شما فرق عروس خانم را با یک دختر عادی نمیتونی تشخیص بدهی، خیابان و دانشگاه با مجالس و تالار های عروسی یکی شدند.
گلشیفته یک دختر ایرانی است و حاصل تربیت و تاثرپذیری در این جامعه و اصطلاحا فرزند انقلاب است و اینگونه برای اینکه به قلههای افتخار در هالیوود برسد (هالیوودی که اخ هست و بد هست اما برای اینکه تار چند بازیگر ایرانی در فیلمهای سینمائیمان دیده نشود ترجیح میدهیم فیلمهایش را در تلویزیون ایران با تدوینی تازه به خورد ملت بدهیم) رفتار میکند و به سیاستهای تمام این سالها دهن کجی میکند.
گلشیفته دهن کجی میکند به رفتاری که در سی سال گذشته در حق زن ایرانی شده است. راستی مگه در دوران رژیم گذشته تمام زنهای ایرانی بی حجاب بودند که آن را اجباری کردید. باور کنید که در یک مورد با رضاخان هم کاسه هستید آره کشف حجاب با حجاب اجباری و حکومتی هیچ توفیری ندارد یکی از این طرف بام افتاده یکی دیگه از آن طرف بام. یکی افراط یکی تفریط. نتیجه اش همین میشود.
عزیزان مبارک است.
پی نوشت(۱۶/۷/۸۷):
بعضی از دوستان به یک جمله در مورد خانوم فراهانی اعتراض داشتند و نظراتشون در حد همون مساله بود که حذفش کردم. خواهشا اگه صحبتی هست در مورد حجاب اجباری بفرمائید.
از بازیهای رایج وبلاگستان گریزانم اما از بازی جدید که توکا نیستانی عزیز راه انداخته به شدت خوشایندمان شد و برای همین میخواهم من هم بگویم «من کی هستم؟». روال این بازی اینگونه هست که ده کتاب تاثیرگذار در زندگیتان رو مینویسید.
1 . سفر به مرکز زمین؛ ژول ورل
چهارم ابتدایی بودم که برای شاگرد اولیم از طرف یک کمک معلم به نام آقای احمدزاده (آن موقع دانشجویان تربیت معلم برای یادگیری نحوه تدریس یک روز در هفته به مدارس می رفتند) هدیه گرفتم و تا مدتها کارم این بود که کتابهای داستانی و تخیلی ژول ورل را پیدا کنم و بخوانم، هنوزم اگر کتابی از ژول ورل پیدا کنم با همان شوق و اشتیاق کودکانه میخوانمش.
2. دیوان حضرت حافظ
تازه اول دبیرستان بودم که با دیوان حضرت حافظ آشنا شدم و من که همیشه از شعر گریزان بودم با حافظ به شعر و مهمتر از آن به زندگی روی آوردم. دیوان حافظ به همراه قرآن و نهج البلاغه همیشه همراهم بودند و هر شب تا سری به اینها نزنم خوابم نمیگیره.
3. شوکران اصلاحات؛ عبدالله نوری
سال 78 بدجوری دادگاه عبدالله نوری را دنبال میکردم و بعدها که کتابش هم منتشر شد گرفتم و خواندمش و هنوزم به عنوان یک انسان آزاده برایش احترام قائلم. کسی که حسرت یک آخ گفتن را به دل جلادان آزادی گذاشت.
4. تاریکخانه اشباح و عالیجناب سرخپوش؛ اکبر گنجی
دوران دبیرستان ما بیشترش به دنبال کردن تجمعات و دادگاهها و قتلهای زنجیرهای گذشت و اکبر گنجی بیشترین تاثیر را در اینکه همیشه حرف حق را هر چند تلخ باشد را بگویم بر رویم داشت.
5. فاطمه فاطمه است؛ دکتر علی شریعتی
با همه کتابخوانیم دکتر شریعتی را دیر پیدا کردم و آن هم موقعی بود که پشت کنکور بودم و باید به درس و کنکور میرسیدم اما همین که این کتاب را خواندم شیداییم گل کرد و پشت پا به رسم زندگی زدم و درس را رها کردم اما همان تتمهی مطالعات درسیم باعث شد که از دانشگاه قبول شدم. ولی هنوزم که هنوز است وقتی فاطمه فاطمه است را میخوانم آخرش می بینم که گونه هایم خیس هستند نمیدانم چرا اینگونه هستم.
6. بوف کور و داش آکل؛ صادق هدایت
هر وقت که بوف کور را به دست می گرفتم که بخوانم میگفتند که نخوان برایت خوب نیست. اما با خواندنش میشود فهمید که چرا هدایت نماند. اما حکایت داش آکل فرق میکند. همیشه میگفتم اگر جای داش آکل بودم به مرجان مگیفتم که دوستت دارم نه اینکه «مرجان ... مرجان ... تو مرا کشتی ... به که بگویم ... مرجان ... عشق تو ... مرا کشت».
7. شازده کوچولو؛ با ترجمه احمد شاملوبه نظرم شازده کوچولو با ترجمه احمد شاملو یک چیز دیگر هست و مزهای دیگر میدهد(ترجمه زنده باد محمد قاضی رو نخواندم و نمیتوانم در این مورد نظری بدهم ولی دوستان میگویند آن ترجمه بهتر از ترجمه احمد شاملو است). به قول توکا نیستانی خواندن این کتاب سالی یک بار لاز هست. منم به همین نکته معتقدم.
8. زنان بدون مردان؛ شهرنوش پارسی پور
چند وقت پیش دوست عزیزم، افشین سرفراز این کتاب را برایم معرفی کرد و چقدر خواندنش برایم لذت بخش بود. شنیدن داستان زندگی مهدخت و مونس و فائزه و فرخ لقا و زرین کلاه حال عجیبی داشت. به صراحت میگویم که خواندن این کتاب واقعا یک چیز دیگر هست و هیچوقت از مطالعهاش پشیمان نشدم.
9. تلخون؛ صمد بهرنگی
داستانهای کوتاه عمو صمد را خیلی دوست دارم و این مجموعه که فوق العاده است. داستانهای عمو صمد یک چیزی دارند که اگر شروع کردی باید تا آخرش بخوانی. همین هست که خیلی لذت بخش هست.
10. حیدر بابایه سلام؛ استاد شهریار
فکر نمیکنم کسی ترک زبان باشد و این کتاب را نخوانده باشد و از تاثیرش بی اطلاع باشد. برای من که کودکیم در روستا گذشته حیدر بابا همان جمال آباد هست با همان سنن و آداب و همان مردم. خاکی و پاک و مهربان.
کتابهای دیگری هم نظیر اشعار فدریکو گارسیا لورکا با ترجمه شاهکار بینش پژوه، صد سال تنهایی، اشعار اردلان سرفراز، به زبان سکوت نوشته افشین سرفراز، گزیده اشعار خسرو گلسرخی، گزیده اشعار منوچهر نیستانی، نامههای عاشقانه فروغ به پرویز شاپور، گزیده داستانهای صادق چوبک، بیست و سه سال محمدعلی دشتی، از کاخ شاه تا زندان اوین نوشته احسان نراقی، مرغان آواره نوشته تاگور، هوای تازه احمد شاملو و ... بودند که میتوانستند در لیست تاثیرگذارها قرار بگیرند اما این ده تای بالایی همیشه در خاطرم هستند و به ندرت از یادم میروند. البته تعداد زیاد کتابهایی که در دوران دانشجویی مطالعه کردم و الان در خاطرم نیست که از آنها یادی کنم.
یکی از برنامه های آیندهام مطالعه رمان خواهد بود چیزی که خیلی وقت هست بهش نپرداختم.
حالا بقیه دوستان هم میتوانند بگویند «کی هستند؟»
این عکس یه پیشخوان کتابفروشی ایرانی در وست وود لس آنجلس هست. خب دیگه توضیح دیگه ای نمیخواد همین کافیست.به این میگن دموکراسی فرهنگی.

طی چند روز گذشته فید وبلاگ بدجوری بهم ریخته بود و منم مدیران بلاگ اسکای رو به ستوه آورده بودم. تا اینکه بالاخره با پاک کرده فیدبرنر و ساختن یه اکانت دیگه در فید برنر بالاخره تونستم این مشکل اساسی رو رفع کنم.
خیلیا از دوستان نزدیکم ازم میپرسم خب این فید چیه و بالاخره به چه دردی میخوره، فید یه خروجی وبلاگ و وبسایت هست که فقط محتوای وبلاگ رو نشون میده و تعدادی از سایتها موتورهایی برای خواندن فید و یا اصطلاحا خوراک دارند که معروفترین آنها گوگل ریدر هست، شما با وارد کرد آدرس هر وبلاگ و یا سایتی میتونید در این سایت خروجی فید آن را ببینید در ضمن یکی از راههای اساسی برای دور زدن سایتهایی که مسدود شدهاند گوگل ریدر و فید خروجی هست.
کاری که من در این وبلاگ انجام دادن به اشتراک گذاشتن این لینکها هست به طوری که در امکانات وبلاگ یک لینکدونی هست که خیلی راحت با کلیک بر روی عبارت Read more میتوانید تمامی مطالب سایتهایی نظیر بی بی سی فارسی و یا روز آنلاین و بالاترین رو ببنید.
قبلا آدرس فید زخمه به صورت http://feeds.feedburner.com/akdi بود ولی چون با ایراد اساسی روبرو شد و به هیچ عنوان نمیشد درستش کرد من این آدرس رو پاک کردم و به جایش از http://feeds.feedburner.com/akbar13 میتونید استفاده کنید.
در ضمن دو ماهی هم میشه که این وبلاک رو به یک دامنه هم وصل کردم و طی این مدت فقط میخواستم تمامی ارورهایش رفع بشه تا به اطلاع دوستان برسه تا از این به بعد میتوانند از آدرس http://www.akbar13.com برای ورود به زخمه استفاده کنند.
در ضمن طی چد مدت گذشته نمیدونم چرا بعضی از افراد مغرض شروع به هتاکی به من و گذشته من در دانشگاه ارومیه کردند و تهدیدم کردند که در وبلاگ سایر دوستان نظیر آقای زمان و آقای عکاس عزیز و توکا نیستانی و سایر دوستان کامنت بذارند و دست مرا رو کنند. از اونجایی که این مساله برام اهمیتی نداشت و در یک مورد هم که قبلا در وبلاگ آقای زمان کامنت گذاشته بودند و با درایت ایشان حل شد. من از دوستان و دیگران پیگیر این مساله نشدم و میدانم که در صورت بروز چنین اتفاقی دوستان عزیز مرا خوب میشناسند و نیازی به تکذیبیه و هزار برنامه دیگه نیست.
از این پس هم کامنتهایی رو که بدون مشخصات باشه و حاوی مطالب توهین آمیز باشه هیچگاه تائید نخواهم کرد.
امروز ۳۱ شهریور هست برای امروز بهتر دیدم تا فرازی از وصیت نامه شهید عزیز حمید باکری رو بیارم تا شاید کمی به خودمان بیائیم.
راستی یه سوال، چرا جنگی که میتوانست در سال ۶۱ و با فتح خرمشهر و با دریافت غرامت از عربها و عقب نشینی عراق تا مرزهای بین المللی تمام شود شش سال طول کشید که در آخر هم جام زهر قطعنامه را امام نوشیدند و هنوزم که هست بیانیه صلح بین دو کشور امضا نشده و هیچ غرامتی از سوی عراق متجاوزگر به ایران پرداخت نشده؟
... دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند که در غیر اینصورت زمانی می رسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان اسلام سه دسته می شوند :
یک – دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر می خیزند و از گذشته خود پشیمان می شوند .
دو – دسته ای راه بی تفاوتی را بر می گزینند و در زندگی مادی غرق می شوند و همه چیز را فراموش می کنند .
سه – دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند کرد .
پس از خدا بخواهید که با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید چون عاقبت دو دسته اول و دوم ختم به خیر نخواهد شد و جزء دسته سوم ماندن نیز بسیار سخت خواهد بود .
فرازی از وصیت نامه شهید حمید باکری
روزی در آخر ساعت درس یک دانشجوی نروژی دوره ی دکتری سوالی مطرح کرد: استاد شما که از جهان سوم می آیید جهان سوم کجاست؟. فقط چند دقیقه به پاپان کلاس مانده بود و من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که هر روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم . به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند خانه اش خراب می شود و هر کس بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.
خاطره ای از دکتر محمود حسابی
امشب باز استقلال باخت، نه اصلا این جمله درست نیست، بلکه باید بگوئیم قلعه نوعی باخت، تفکر دولت نهمی قلعه نوعی باخت. صبا باتری برنده این دیدار نبود بلکه فیروز خان کریمی برنده بود.
بله ژنرال قلابی جنابعالی بازم باختی، هم نتیجه را باختی و هم فوتبال رو باختی. دیگه چه بهونهای داری این بار که جباری و طالب لو بودند باز میخواهی چه بگویی؟ تازه سیستم اوت دستیت هم یه بار به کارت اومد.
اصلا میخوام بدونم اکبرپور نود دقیقه در زمین چه نقشی داشت؟ تقی پور رو به جای رهانی فرستادی که شق القمر کنه؟ عباسفرد کجا گم شده بود؟ اصلا خبری از جانواریو که در نیمه نهایی جام حذفی بلای جان همین استقلال شده بود خبری داشتی؟ مجتبی جباری که گم شده بود، حسین کاظمی اصلا معمول بود در زمین چکاره هست؟
آقای محترم معنی فوتبال نوینت را با این سیستم علی اصغری و بکش زیرش کاملا احساس کردیم.
بازم گلی به گوشه جمال تیم ناصر خان حجازی، سال قبل استقلال گل نمی زد لااقل اونقدر موقعیت گل داشت که دلمون فقط از دست برهانی خون باشه، اما امشب از خط دفاع و هافبک و خط حمله، همهاش دلمون رو خون میکرد. راستی تو با چه جراتی و با چه خیالی شماره 10 علی منصور رو تن اون اکبرپور بیغیرت کردی؟ حیا نکردی اون تقی پور لندهور رو به استقلال آوردی؟
دیشب پرسپولیس با امپراطور باخت اما باخت حقش نبود، مردانه بازی کرد، اما امشب استقلال در یادگار امام قم ذلیل و خوار شد و جناب ژنرال شما مقصرید.
فتح الله زاده و نفریه و بقیه اراذل و اوباشی که علی آبادی در اون هیئت مدیره لعنتی گذاشتهاند مقصرند.
تو مثل احمدی نژاد هستی سال قبل باعث اختلال و حاشیه در تیم شدی اما امسال خیال کردی با دارو دستهای مثل نظری و مرفاوی و فکری و با همراهی بازیکنان بی خاصیتی مثل اکبرپور و کاظمی و تقی پور میتونی تلافی کنی. اما از اونجایی که ناصر خان و فیروز خان هم خدایی دارند میبینم که بد جوری به زمین سفت خوردی.
دیگه خجالت میکشم اسم استقلال رو در جدول رده بندی پیدا کنم نمیدونم چندم شده انگار هفدهم هست یعنی پائین تر از سیزدهم.
حیا هم خوب چیزیه. کاش تو آزادی بودم و مثل بقیه میگفتم «قلعه نوعی حیا کن، استقلال رو رها کن»، «ژنرال بی خاصیت، خجالت خجالت»، «ناصر خان حجازی سرور هر قلعه نوعیه».
آره من طرفدار پروپاقرص ناصر خان هستم و معتقدم تیم هیجدم ناصر خان به تیم قهرمان تو در آسیا شرف داره.
علی منصور قشنگ گفته که آدمی که از پشت فنس تمرینات لورکوزن رو ببینه همین میشه. راست هفته قبل پرویز خان بعد از بردش مقابل استقلال مشتش رو گره نکرد. دیدی بعد از زدن گلهای صبا باتری فیروز خان شادی نکرد و آخر بازی هم مشتش رو گره نکرد.
تو استقلالی نیستی، تو برای باخت استقلال مشت گره کردی.« ژنرال حیا کن، استقلال رو رها کن»
چهار سال پیش همین موقعها تب orkut به راه بود و بد جوری همه در پی اورکات و دوستهای جدید و قدیمی بودند تا اینکه زد و از لطف دادستانی تهران این سایت فیلتر شد و به جای اون در کمتر زمانی gazzag جایگزینش شد البته ورژن ایرانیش یعنی کلوب هم اضافه شد. با فیلتر شدن gazzag دیگه هیچ خبری ازش نداشتم تا اینکه امروز یه ایمیل از یه سایت اومد که جایگزین gazzag شده است این سایت که octopop نامش بود. بد جوری منو به یاد gazzag می انداخت گزکی که سه سال پیش باعث شد تا یکی از بهترین دوستان دوران زندگیم بدترین لحظات رو بگذرونه و از فردای اون روز gazzag را برای همیشه تحریم کردم و پروفایلم رو پاک کردم اما امروز با گشتی تو این سایت جدید باز یاد و خاطره اون لحظات برام زنده شد و واقعا نمیدونم چرا امروز این نفرین نامه رو علیه gazzag نوشتم و همون موقع که شنیدم اونم فیلتر شده کلی خوشحال شدم اما انگار بازم با یه اسم جدید و با یه محیط تازه تر اومده. یاد اورکات بخیر چه لحظات خوشی باهاش داشتیم.
واقعا از این گزک متنفرم و به طبع نیز از جانشینش هم متنفر خواهم بود.