حرم
تو عید عاشقی تنهای تنهام
جاریه رود اشک رو گونه هام
تو هنوز کجایی ای خالق من
که دستاتُ بذاری توی دستام
جز فکر تو نیست فکری توی سرم
که انگار با یادت دیوونه ترم
منو با نگات از این کویر بگیر
منو با خودت ببر تا به حرم
منی که گناه عشق مونده رو دوشم
با یه قلب سنگی غزل فروشم
تو می دونی دریای التماسم
با این همه رخت غرور می پوشم
به طواف عشقت کم نمیارم
نه هفتم و نه هفتاد، هفت هزارم
اگه روز عشقم عید قربونه
سرمُ زیر تیغ تو می ذارم
تو حرمت، سعیِ وفا می کنم
دارائیمو وقف صفا می کنم
تا تویی این کلام همیشگیم
صداتُ آواز دنیا می کنم
سه سال پیش این ترانه رو با یه دلیل خاص و فقط برای دل خودم نوشتم و هنوز بعد از سه سال دوباره و دیشب به این ترانه رسیدم به منی که رسیدن به نرسیدن عادت همیشگیم شده است دیشب با تموم وجود تنهایی و بغض رو حس کردم و برای اینکه کسی رو درگیر خودم نکنم خوابیدم و به کسی حرفی نزدم. میدونم که سرنوشت هر کس رو خودش میسازه اما انگار برای من زیاد اینگونه نیست. خیلیا اومدن و رفتن اما هنوز به خودم که می رسم می بینم باز تنها هستم دیگه از این تنهایی گله ای ندارم بهش عادت کردم و فکر میکنم اگه یه روز نباشه خودم رو از دست می دم و یکی دیگه میشم.
به این حرم عادت کردم امشب شب عیده اما نمیدونم چرا دلم عید رو باور نداره شاید واسه اینه که من اهل این عید نیستم و خیلی وقته که خودم رو برای حضرت عشق آماده ذبح کردم و من منتظرشم تا فرمان دهد تا سرمو زیر تیغش بذارم. الهی به امید اون روز.









