Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
موندنی نیستم
.: چهارشنبه 26 بهمن ماه سال 1384 :.

میدونم بد موقعی اومدم به قرارمون بیست روز مونده اما اومدم تا بازم از دلتنگیم بگم و از ترانه‌ای که یه ساعت پیش یقه مو گرفت بگم، ترانه ای که بیت اولش رو تو حموم با صابون رو آینه نوشتم و بعد بقیه شو با موهای تر و پریشون پشت کامپیوتر تایپش کردم.

تو این مدت خیلی اتفاقات برام افتاد اما هیچ وقت ترانه تعطیل نشد از سر کلاس بگیر تا فرجه امتحانات و تا همین یه ساعت پیش و چه دلگرمی عجیب دارد این جادوی طلایی و چقدر دلتنگ نوشتن هستم.

از بس شنیدم، خسته شدم. میخوام بنویسم برای دلم برای دلم برای دلم ...

 

موندنی نیستم

 

نه،  دیــــــگه موندنی نیستم تو این هوای عاشق سوز

خسته ام، خستــــه از ایـــن شبای سرد شقایق سوز

 

تو ایــــن هوای بهــــــاری هنــــــوز خــزون پائیزم

کنج غروب دلم یه جایی می خواد که اشک بریزم

 

جایی که دیگه کسی ازم عشق و رفاقت نخواد

بــــرم به کنج خاموشی و اون یــــار به یادم نیاد

 

تو حـــــریم دلم، نمیخــوام کسی پرسه بزنه

بسه دل شکستن، تا کی این دل باید بشکنه؟

 

همه تـــــرانه هامو قربونـــــــی آتیش می کنم

میذارم پس چشات، فدای دل خویش می کنم

 

عمـــــــریه عشقُ، غزلواره‌ی ترانـــه هام کردم

اینه ختم کلام، به همین عشق همسفر دردم

 

نه، تُ بذار بمیـــــــرم تو غربت نرسیدنت

همین ترانه بسه واسه همیشه ندیدنت

 

نه، دیگه مونـــــــدنی نیستم تو این شهر ترانه سوز

با خستگیــــــام میـــــرم به یه سفـــــــر بهانه سوز

 

«اکبر یارمحمدی»

 

تو ایــــن هوای بهــــــاری هنــــــوز خــزون پائیزم

 

این بار کوتاهتر از همیشه هست این نوشته رو به حساب زنگ تفریح این لحظات سخت برام در نظر بگیرید. خیلی وقته با این احساس تو این ترانه آشنا هستم و یواش یواش داره برام یه عادت میشه نمیدونم چرا؟

دنبال یه بهونه ام که نرم اما اون بهونه همه چیز رو دست تقدیر سپرده نمی دونم چرا؟

خیلی دلم برای «بابا بی خیال...» تنگ شده، این تکیه کلام دیگه رو لبام جاری نیست یکی میخوام که بهم یاد آوری کنه که نباید زیاد فکر کنم راستی بازم نمیدونم چرا؟

خیلی دلم گرفته اینو می دونم چرا، شما نپرسین چرا که اونوقت میخوام گریه کنم نمیدونم چرا؟ 

 

در پناه حق آبی و عاشق و سرفراز باشید/ اکبر یارمحمدی


© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.