Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
راز
.: پنجشنبه 14 مهر ماه سال 1384 :.

چند شب پیش هوای شهر بارونی بود و منم که چند وقت دلتنگ بودم بعد از اینکه با عزیزی چت میکردم هوای خواب به سرم زده بود اما یه چیزی تو گلوم بود که نمیتونستم تحملش کنم این شد دوباره پشت میز نشستم و تایپ کردم و اینبار این راز برملا شد باورم نمیشه الان که داشتم برای وبلاگ مینوشتم یه کم اصلاحش کردم و سعی کردم در حین اصلاح اون حس و حال از ترانه پر نکشه نمیدونم ولی فکر کنم کار جالبی از آب دراومده هر چی باشه به یه دوستی می گفتم نمی دونم چه اتفاقی برام افتاده نه میتونم به زبون بیارم و نه از فکرش میتونم بیرون بیام بخصوص اگه ....

بابا بی خیال

راستی هنوز قضیه پرواز و رفتن به جای خودش هست دنبال یه بهونه ام تا نگه ام داره اما اون بهونه نمیدونم کی جور میشه اما تا اون بهونه جور بشه هوای پریدن دارم.

راستی ماه رمضون شروع شده امروز سر ظهر رفتم سر خاک بابا بزرگ و عموم راستی وقتی خورشید به سرت میزنه و تو اون گرما به یه بر بیابون میری چه حالی داره آخه هر وقت دلم تنگ میشه یا میرم سراغ گیتارم و نوازش میکنم و یا میرم سر خاک اونا ، نمیدونم چرا باز دلتنگم نمیدونم برای اولین بار دارم حس میکنم تنهام میگم آخه خدا اونم که مثل تنهاست یعنی نمیشه .............

بابا بی خیال

هر ماه رمضون برام یه اتفاق بد میفته امسال چی برام میخواد پیش بیاد خدا میدونه تازه همه این اتفاقات باعث میشه از اونی که دوسش داشتم دورتر و دورتر بشم شاید امسال یه اتفاقی بیفته که دیگه نبینمش نمیدونم ........

بابا بی خیال

خب بهتره تا این راز کهنه شده یه نگاهی بهش بندازین بد نشده قابل تحمل هست :

  



راز

 

یه شــب بارون زده و مــن و هــجوم بی کسی

منتظر مونده ام تا تو هــم کــی به دادم برسی

 

واژه به واژه خـــــط میزنــم  شعر بی تو موندنُ

نمیشــــه از یـــــادم بــــره غــــزل از تو خوندنُ

 

نهــــــــایت حضـــورم تو غــروب بی همنفسی

طلـــوع  تـــــرانه ای تو کــــوره راه دلــــواپسی

 

شــــک نکن،  موندنم به پــــــــات یه قصه درازه

یه قماره که عشقُ به سادگی به پات می بازه

 

تـــــو بهونه ای برای ایــــن عاشـــــق ماتم زده

بـــــا تموم بی مهریات بـــــاز به سراغت اومده

 

اومــــدم باز با تــــــو بخـــــــونم از یـه راز نگفته

چـه حیف که هنوزم گل ترانه هام نشـــــــکفته

 

تو سپیـــــــــده دمی که دل، باز هوایِ عشقُ داره

بی تو شبگردی غزل خون تا خروس خونش بیداره

 

«اکبر یارمحمدی»


 

در پناه حضرت عشق، آبی و سرفراز و عاشق بمونید / چاکر همگی ؛ اکبر یارمحمدی


© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.