Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
فقط عشق
.: شنبه 24 بهمن ماه سال 1383 :.

من عادت دارم که یه روز قبلش همه چی رو تبریک بگم با اینکه هیچ دل خوشی از روز عشق ندارم و یه خاطره بد تو ذهنم پینه بسته با این حال من همه چی رو مدیون عشق هستم من بلد نشدم با حساب دو دو تا چهار تا عاشق بشم عاشق دو چشم و یه قامت پرغرور شدم و آخرش کارم این شده که ترانه میگم و گیتار میزنم و آواز میخونم و با یه حس طنزی این و اون رو دست میندازم به همین خاطر شاکر هستم و مخلص حضرت عشق هستم شاید الان کسی در برم نباشه شاید اون قدر رفته که دیگه نمیخوام به خاطر بیارمش اما من ممنون عشق هستم و پایبند این قانون زیبای الهی هستم عاشق هستم اما عاشق پیشه نیستم در مورد این ترانه بعد از مدتها یه ترانه واقعی نوشتم دو تا ترانه قبلیم فقط یه حس بودن خودم روشون نمیتونم اسم ترانه بذارم کابوس رو تو خواب بیداری نوشتم مهراوه هم تحت تاثیر هبوط در کویر بودم نه به آهنگشون اهمیت دادم و نه حتی به قافیه ها توجهی داشتم بلکه فقط اون لحظه اون حسم رو نوشتم  . دو ترانه نوشته قبلی من مال ماهها پیش بود اما این ترانه رو دیروز سر جلسه امتحان مراقب بودم و بچه ها سرشون به امتحان گرم بود و من پشت یه چنجره که داشت برف میومد این ترانه رو نوشتم . جا داره یه نکته ای رو بگم و اونم اینه که سه 6و 7و8 سروده دکتر افشین یداللهی هست که آقای زمان در کاست مشق عشق با نام غزل عشق اجرا کرده بودن یه ترانه پر معنی و زیبا که عشق رو تعریف میکنه . از اونجایی که در ایام محرم قرار داریم دلم نمیخواد زیاد به این مقوله بپردازم یه ترانه دارم برای امام حسین مینویسم که با تمام ترانه های قبلیم فرق داره به یه جایی از این واقعه رسیدم که دارم ترانه اش میکنم اما سر نوشتنش خیلی وسواس دارم . از اونجایی که دارم روی پروژه درسیم کار میکنم و باید تا 10 اسفند تمومش کنم شاید نرسم که این ترانه رو تموم کنم در اون صورت یه ترانه دیگه دارم که خیلی هم کار نویی نیست ولی متفاوتتر از اون چیزایی هست که برای امام حسین نوشتن  و تو نوشته بعدیم براتون مینویسم  در ضمن منو از نظراتتون بی نصیب نذارین . دوس دارم تموم ایراداتم رو بگین به هیچ عنوان ناراحت نمیشم . بهرحال بریم این ترانه تر و تازه داشته باشیم تا ببینیم چی میشه.


فقط عشق
 
میگن  ســالی  یه روز مال عاشقاست
میگم نه روز که سال سال عاشقاست
 
همین یه روز خط بزن به روی جدائیا

ببخش و بگذر از تموم اون بی وفائیا

عزیز دل عاشق همین یه روز مال من و توست
یه جمله «عاشقتم» همـه  خیال من و توست

زندگی بی عشق سرابی توی کویره
مث پرنده ای که به زندون غم اسیره

حدیثی عاشقی رو بشنو از عاشقا
سرتُ سودا کن با یـــه زمزمه آشنا


« همه عاشق میشن اما همه عاشق نمی مونن

چـــــــــرا تا آخر این کهنه  غـــــــزل رو نمی خونن

عشق اگه همیشگی بود یا نصیب همه میشد
نه غزل بود نه کینه ختـــــم این همهمه میشد

نرسیدن یه نشـونه روی پیشونی عاشق
اگه تلخه اگه شیرین همه ارزونی عاشق»

 فقط همین امشب بوسه کن رو لب عشق
سرمست و شــاد باش از این شب عشق

 بهونه  خـواب امشبت فقط عشق باشه
تو دفتر زندگیت خط به خط عشق باشه

تو کویر بی مهری رود عشق جاری شه
تو گرداب زندگــی فقط عشق یاری شه

 عشق و دورنگی تشنه خون همند
عشق و جســارت غزل خون همند

 

اگه عاشقی بگو «دوست دارم» به همین سادگی
بــــگو زنده باد عاشقی زنده باد این همه دلدادگی

روز عاشقا بر همه عشاق عالم تبریک میگم و امیدوارم همیشه عاشق و پاینده و سرفراز باشید .

 «اکبر یارمحمدی»


نارفیق
.: یکشنبه 18 بهمن ماه سال 1383 :.

درست سه سال پیش وارد دانشگاه شدم اولش خیال می کردم که میتونم سی چهل تا رفیق بامرام داشته باشم اما بعد از سه سال تازه داره نقابها از چهره ها میفته نمیدونم چرا باید اعتماد میکردم شاید خودم مقصر بودم و همه رو به یه رنگ میدیدم اما زهی خیال باطل که اصلا این جوری نبود کاش یه کم بیشتر دقت میکردم و زیاد اعتماد نمیکردم و الان حتی به چشمای خودمم اعتماد ندارم رفیقی که ادعای مرام و رفاقت میکنه بیشتر از همه بهت نارو میزنه اولش خیال میکردم که دخترا این جوری هستن و هیشوقت بهشون اعتماد نمیکردم و از رابطه و دوست دختر بازی حالم بهم میخورد اما الان به یه جایی رسیدم که پسرا بدتر از دخترا هستن و به هیچ عنوان نمیتونم بهشون زیاد اعتماد کنم شاید از بین پسرا یکی دو نفر باشن که میتونم اعتماد کنم . مامانم بهم میگه اکبر تو پسر ساده ای هستی باید خیلی مواظب خودت باشی .بر خلاف من که خیلی تنهام و بیشتر تو خونه هستم برادرم اصغر رفقای بامرامی داره و اکثرا با اونا میگرده در حالی تا من به رفقام زنگ نزنم کسی یادش نمیفته که دوستی به اسم اکبر داره یا نه .همیشه وقتی میام سراغ گوشی تلفن میبینم همش دوستای اصغر هستن که زنگ زدن و اینجاست که بدجوری دلم میگیره .هر وقت کاری داشته باشن قربون صدقه آدم میرن اما همین که خرشون از پل گذشت دیگه یادشون میره که دوستی هم هست . به همین خاطر هم دیگه زیاد به کسی اعتماد ندارم لااقل دلم میخواد با کسانی که اینجا هستن بیشتر باشم من حتی زیاد اهل دوز و کلک نیستم و تموم واقعیت رو اونجوری هست که میبینم و سعی نمیکنم که خودم رو پشت نقابی قایم کنم .از وقتی هم که اورکات فیلتر شده دارم دیوونه میشم نمیدونم چرا خیلیا فکر میکنن که تو رفاقت حتما باید سود و منفعتی داشته باشه تا بتونن ادامه اش بدن . من خودم به این مسئله معتقدم که در برابر خوبی که به دیگرون میکنی نباید انتظار داشته باشی که در حقت خوبی کنن اما اگه بدی کنی باید منتظر باشی تا یه روز سرت تلافی کنن . این مسئله ای هست که خودم به عینه دیدم .البته مسئله اصلی من هم کلاسیام هستم و الا خیلی از دوستانم هستن که خیلی باهام خوبن من جمله هادی مرتاض ، حامد خلوصی ، محمدرضا اسکندریون ، مرتضی نوذری ، الشن نیوشا ، مهدی گشاده دل ، علی محمد نیکبخت ، بیژن طالب پور ، سجاد نیکنام ، چیا فوادی و حسن جعفری اینا کسانی هستن که هیچ وقت از دوستی با اونا پشیمون نمیشم یعنی تا الان نشدم . اما از بین همکلاسیام هم فقط میتونم از حسام پاکمهر ، امیر محمدزاده ، سعید رنجبریان ، زاهد خلیلی ، هاتف پوررشیدی رو  نام ببرم از بقیه زیاد خیری ندیدم اما بعضی از هم دانشگاهیام هستن که دوستای خوبی برام هستن من جمله ایمان خردمند ، مهندس رامین عباسزادی ، آقای کریم جباری ، صابر انصاری ، فرید دلجویی که برام دوستان خوبی بودن و همیشه هم بهم کمک کردن.(از آوردن اسم دخترا معذورم به دلیل اینکه ممکن هست هم برای من و هم برای اونا مشکل ایجاد کنن از بس که آدم کم ظرفیت تو این دانشگاه هست و آماده هستن تا به آدم برچسب بزنن بهر حال منو ببخشید ) یه تعداد از دوستانم تو تهرون هستن من جمله حسین زمان ، توکا نیستانی ، امیر مهدی ژوله ، بزرگمهر حسین پور ، سیما حق شناس ، گل محمد خداوردی ، آروین ، جواد منتظری که امسال تابستون باهاشون رفیق شدم و خیلی هم بامرام هستن و به صد تا از کسایی که دور و برم هستن می ارزن . اما یه رفیق فابریک دارم که به دنیا هم عوضش نمیکنم اونم دوست باوفام دکتر امیر جلایی هست که خیلی دوست داشتنیه درست لنگه خودم هست و خیلی هم دوس داشتنی هست . سه تا دوست خوب هم دارم که همشون استادم شدن البته چهار پنج سالی از من بزرگ هستن : مهندس آرش محبی ، مهندس پرویز احمدی مقدم و مهندس عارف مردانی . و از همه دوستانم گفتم اما حیف هست که دوستی به نام دکتر شهیدی نام نبرم کسی که خیلی چیزا از اون یاد گرفتم و همیشه ارادتمندش هستم .این همه از دوستام گفتم تا بگم که دو تا ترانه ای که امروز اینجا نوشتم واسه چی هست البته یه کم بد بینانه به قضیه نگام کردم ولی این جوری بهتر میتونین معنی نارفیق رو بفهمین . راستی تا یادم نرفته اینا دوستای من هستم اما محرم رازم نیستن یعنی حتی زیاد هم منو نمیشناسن تنها کسی که منو خوب میشناسه یه دوست باوفا و مهربون هست که خیلی دوسش دارم اونم کسی نیست غیر از زینب زمان عزیزم کسی که تا بحال خیلی کمکم کرده و اگه اون نبود فکر نکنم الان زنده بودم تا این نوشته هارو واستون بنویسم تو یه نوشته ای مفصل که فقط برای زینب خواهم نوشت قدردان تموم محبتاش میشم و اگه اون نبود من خیلی وقت پیش از این معنی رفاقت در برابرم رنگ میباخت و ازش ممنونم که رفیق تنهائیام شده و خیلی هم دوسش دارم و امیدوارم که این دختر خوب و نازنین به هر آنچه که میخواد برسه و همیشه شاد و خندون باشه .

اما حکایت این دو ترانه ترانه اول زمانی بود که عاشق شدم و برام هر جور بگی تیکه و حرف انداختن و حتی یه بار یه برنامه­ای برام پیش آوردن که تا زنده ام هیچ وقت فراموشش نخواهم کرد شایع کردن که دختری که دوست داشتم ازدواج کرده (دقیقا دو سال و سه ماه پیش) داخل سرویسهای دانشگاه برام مرثیه گرفتن و تا میتونستن متلک بارم کردن از نوحه خونی گرفته تا صلوات فرستادن و فاتحه خوندن طوری که تا دو روز حال و روز خوبی نداشتم و از وقتی هم که قرار شد ترانه بنویسم این مسئله رو هم ترانه کردم اما چند روز پیش یه چیزایی بهش اضافه کردم و اینجا میارم تا شما هم حال کنین البته خیلی دوس دارم که خیلی از هم دانشگاهیام این دو تا ترانه رو بخونن ولی خب شاید دلشون نخواد ایرادی نداره :

 

نارفیق

 

چرا باید دوباره عاشق بشم

بازم رسـوا بین خلایق بشم

 

تـو این زمونه بی هیچ بهونه ای

بهم میگن وای عجب دیوونه ای

 

ببین جرمم این بود که عاشق شدم

واسه دوس داشتن یکی لایق شدم

 

شدم رسوای زمونه بدست نارفیقان

دیدی غریب و تنهام تو دیـار عاشقان

 

ببین به جرم عشق باهام چه کردن

واسه رسوا کردنم چه­ ها که نکردن

 

تن خسته و وامونده ، دیگه خیالی نمونده

واسه جواب این  و  اون برام حالی نمونده

 

هر کی با طعنه‌ هـــاش قلبمو آتیش میزنه

ببین غرورمو چه سهل و آسون می شکنه

 

 چه راحت رو دست خوردم تو گرمــی رفاقت

با تموم سادگی بازنده شدم تو بازی صداقت

 

دیگه امیــــدی به این چرخ گردون ندارم

خسته و تنها به سوی غربت رهسپارم

 

میرم کـــه دیگه نبینم این همه رنگ و ریا

شادم که رها میشم ازدست این دورنگیا

 

عادت کردم که این قدر طولانی بنویسم یا نمینویسم و وقتی هم که مینویسم  دیگه شورش رو در میارم  در مورد این ترانه دوم هم یه حوادثی تو جریان امتحانات اتفاق افتاد که بیش از پیش به کشکی بودن خیلی از ادعاهای رفاقت هم کلاسیام پی ببرم و این ترانه رو تقدیم این نارفیقان میکنم که دیگه از دیدنشون حالم بهم میخوره سر کلاس ترمو دینامیک این ترانه رو نوشتم یه ماه مونده به امتحانات آخه از یکی دو نفر حرفای ناجوری شنیده بودم و منم که حال و حوصله درست وحسابی نداشتم اینا رو نوشتم و چقدر خوشحالم که زود تعبیر شد :

 

دل به رفاقت نبند

 

رفاقتا هم عمرشــون مث حبابی روی آبه

اگه صداقتی هست اونم تو خیال و خوابه

 

تو این زمونه شرط اول رفاقت ، نـــــامردیه

اون که رفته قبرستون اسمش جوونمردیه

 

گرد دورنگی رو چهره ها نشسته

برنـده اون که دل به رفیق نبسته

 

دیگه را نداره به کسی بگم دوست دارم

بـــــرو پی کارت که از تو و رفاقتت بیزارم

 

هر دوست دارم گفتن یه قیمتی داره

هـر بخششـی  یه زمانی منتی داره

 

دل نبند بــه این رفاقتای دو روزه

نارو بزنه بد جوری دلت میسوزه

 

بیخودی دلتو خوش نکن بـه این نارفیقان

مـــگه رفیقی مونده تو  این دوره و زمان

 

کنارشون که هستی برات میمیرن و قربونتن

اما پشت سرت خنجــــــر زده و بلای جونتن

 

خیال میکنی برات  دلســــــوز و خاطرخواتن

وقت نیاز میفهمی که استخون لای زخماتن

 

دل به ایــــن رفاقتا نبند که بدیمن و نا مبارکه

آخر این قصه قسمت تو فقط حسرت و اشکه

 

بهر حال مواظب دوستانتون باشید تا یه وقت مثل من نارو نخورید و در آخر پشیمون نشید .

بهرحال ببخشید که این دفعه زیادی  طولانی شد ولی واقعا یکی از حرفای بود که خیلی دلم میخواست بنویسم و خوشحالم که لااقل یه کم خالی شدم و تونستم اون چیزی که درونم بود رو بگم .

 

«اکبر یارمحمدی»

 

 

 


© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.