Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یادم تو را فراموش«به یاد حسین زمان عزیز»
.: شنبه 30 آبان ماه سال 1383 :.

بازم «شب دلتنگی» بازم «قصه شب» بازم« شاپرک» بازم« مشق عشق »، چه خاطراتی برام مونده از اون صدای مخملی و ناب و هم صدای دلتنگیام، در چهره مهربون مادرم هنوز ترنم « روشن تر از ستاره» در دستای گرم بابا هنوزم ندای « پدر» بر ساز دلم ترانه میشن و زمزمه میکنم مگه میشه از« مسافر» نگم با اون « صدای آشنا» که دلگیر از « هبوط» در « کویر» با تموم خستگی نگم .

آره عمو حسین من هم صدای دلتنگیامه من و اون هم قبیله  و هم درد و  آشنای همیم ، با حضور «آبی» «آرامش» بر شب گریه هام تکیه گاهی شد آسمونی .

چرا این گونه غریبونه و تنها برف سپیدی رو گونه هات نشسته کاش در این زمانه بیرحم منم می توانستم برات ترانه ای بگم از درد و عشق و آسمان اما هر دو تامون خسته ایم خسته از حجم سکوت و ترانه هایی سراسر از فساد گفتن و  تفعن بغض تو گلو . آری  تو بودی که غزل عشق رو برام گفتی و راه و رسم عاشق ماندن را در دل پر نیازم را خاطره کردی نگو که سکوتت از تموم شدنت هست که بد جوری دلم میگیره .

وقتی که هنوز عده ای کلاغ با صدای قار قار بر بلندی آنتن tv ها نشستن هنوزم ریش دارهای عارف مسلک با نون و دلقک بازی  دارن چارلی چاپلینها رو دلقک میکنن و تو هنوز نمی توانی درد «دختر قالی باف» رو ترانه ای تو حنجره کنی دلم میگیره وقتی کپی کارا و بدلهای الف. حامدی دارن عربده میکشن و فک و چونه شون رو کج وکوله میکنن سر و دستشون رو تکون میدن اون وقت تو نمی تونی از «ایران ایران» بگی حرصم میگیره و دلم میخواد وقتی که اون مدعای فیلسوف مسلک با اون موهای دم اسبی میاد بالای آنتن و  دوز خود نیچه بینی و هگل بازیش میزنه به عرش اعلی یه تخم مرغ گندیده رو نثار اون هیکل بد ریختش بکنم از اینکه تو نمی تونی از معلم شهیدمون  بخونی و حرف بزنی حالم از هر چی فیلسوف و فلاسفه هست بهم میخوره  یا از اون بابایی که ادعای شاگردی بزرگ مردی همچون فریدون فروغی رو داره بعد هر چی دامبول دیمبول تو بازار هست سند اسم آقا زده میشه خنده ام میگیره یا اون عربده کش جنوبی که معلوم نیست چی بلغور میکنه عربی و بندری و فارسی رو قاطی میکنه و چه آش بلبشوری میشه به حماقت کسانی که طرفدار این آقا هستن خنده ام میگیره  آره این روزا دیگه هیچکس دنبال «آخرین مرد عروج » و « بوی تنهایی» نیست الان دلبر و دختر بندری تو بورسه الان دیگه کسی یادی از « نوبت عاشقان» نمیکنه مهم اینه که چطوری با نازی جون شونه هارو لرزوند . آره عمو حسین عزیز تعجب خواهم کرد که بشنوم یه روزی تو یه جایی تو این مملکت قراره که تو کنسرت بدی انگاری هر کی می شنوه قراره حسین زمان تو یه جایی یه ترانه ای بخونه .......( اگه بقیه شو بنویسم به جرم اخلال در امنیت ملی هم بند اکبر گنجی خواهم شد یا مث عمو حسینم ممنوع الصدا و ممنوع الصحنه میشم من هنوز سن زیادی ندارم پس بذار آروم باشم.)

نمیخوام کسی بدون که یه سال ونیم هست که تو کیش هستی اما نمیتونی بخونی اون وقت سوسولها و قرتی هایی مث آریان کمر بند هاشونو میبندن تا موقع پرواز پایین نیفتن یا پسر جناب آقای قیمشی (که الان دست کمک دراز کرده برای جناب آقای گلرویی تا براش ترانه بگه تا نقاب از چهره اش نیفته) می تونه کنسرت بده و ترانه های باباجونش رو مث فرنگیس و ... به راحتی آب خوردن بخونه اما تو نه . یا اون داداش عربمون که یا حبیبی اسلامی درست  می کنه و دامبول دیمبولهای بندری لس آنجلسی رو میخونه و کسی هم بهش نمیگه که خرت به چند منه .

آره عزیز دل برادر تو هم چهار تا ترانه واسه بنگی های بی پدر و مادر میخوندی یا چهار تا تعریف خشک و خالی از کاخ نشینهای جام جم میکردی الان عزیز دل برادر میشدی  خاطرت هست برادر.

آری عمو حسین دوس داشتنی من که خیلی دوست دارم  هنوزم دوست دارم حتی اگه سه سال از آخرین آواز حنجره ات گذشته باشد هنوزم دوست دارم به خاطر تموم مهربونی هایی که در حقم کردی هنوزم دوست دارم برای وجودت نازنینت که با تموم وجود دلتنگ دیدار تو هستم .


تنهاترین
.: شنبه 23 آبان ماه سال 1383 :.

خب ماه رمضون هم داره تموم میشه منم به نوبه خودم فرا رسیدن عید سعید فطر رو به همگی دوستان تبریک میگم و امیدوارم اونقدر زنده باشیم که بازم یه ماه رمضون دیگه ای رو ببینیم و هنوز تموم نشده دلم برای افطاری و سحری هاش تنگ میشه اینم یه ترانه بود که سال قبل شب قدر نوشتم اما امسال فرصت نکردم چیزی بنویسم یا پر از غم و غصه بودم و یا تو عالم دیگه ای سیر و سیاحت میکردم الان هم نمیدونم چه حالی دارم از دوستانم غیر از یکی دو تا کسی نبوده و از عالم عشق هم نصیبی نبردم و چقدر این ترانه به حال و هوای این روزهای من میخوره .
بهر حال نمیدونم شاید به قول دکتر شریعتی کسی که تموم زندگیمو بهش مدیون هستم :
«اگه تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتن های من هست»

 


تنهاترین

 

خدای خــــــــوب و مهربون بدون تو تنهاترینم

دیگه ازم گذشته که بگم واسه کسی عزیزترینم

 

هیشکی با صـــــدای هق هقــم آشنا نیست

تواین شهر غریب دیگه کسی با وفا نیست

 

غم وغصه است که بغض ترانه ام شده

غریبی و جدایی ، آواز عاشقانه ام شده

 

دیگه حتی سازمم باهام غریـــبی میکنه

یه عمریه با زخمه هام خود فریبی میکنه

 

اگه تنها ترین تنهــــــا بشم هیچ غمی نیست

تو همه کسم میشی بهتر از تو همدمی نیست

 

دوباره آشتی میدم دلمـو با صدای سازم

با این صدای زخمی  میگم از رازونیازم

 

میخونم از خودمو و از اینکه شدم یه غریبه

دیگه یاری نمونده و دلم از عشق بی نصیبه


اولین ترانه
.: یکشنبه 17 آبان ماه سال 1383 :.

نمیدونم چرا بازم بنویسم فکر میکنم اگه ننویسم یه جوری میشم یعنی دلتنگ میشم یه سال پیش شروع کردم الان نمیدونم کجا وایسادم هنوز شک دارم به حضور ترانه در خودم شاید اینا اصلا ترانه نیستن چون قاعده ترانه نویسی رو رعایت نمیکنم شاید فقط حرف دل هست که اینجا مینویسم که خالی بشم و راحت شم من که از آدمای حقیقی خیر آنچنانی ندیدم پس بذارید اینجا باشم با خوب و بدم باشم بذارین دلتنگیامو با شما تقسیم کنم و آسوده باشم دو تا دوست خوب دارم که خیلی کمکم میکنن یکی دکتر امیر جلایی از دوستان صمیمی دوران دانشگاهم هست که مث برادر بزرگترم می مونه و دوست دیگرم زینب زمان هست که تو این مدت با تموم دلسوزیاش باعث شده که بیشتر غم و غصه هامو فراموش کنم کاش تموم دوستانم مث این دو تا عزیزم بودم یکی که همیشه کنارمه و دیگری که هیچوقت ندیدمش و مسافتها ازم دوره اما کمکم کردن و جون پناهم بودن کاشکی هیش وقت از دستشون ندم .آخه عمر دوستی های صمیمی هم خیلی کوتاه هست و زود از پیشم میرن .
امروز تصمیم گرفتم اولین ترانه مو که نوشته بودم رو بذارم و بگین که با این آخریا چه تفاوتی داره از اینکه کمکم میکنید از همه تون ممنونم :


آهنگ

 

گیتارم میگه عاشــق نشو

دوباره به عشق لایق نشو

قصه عشق وفــــــــــا نداره

دیگه همرنگ شقایق نشو


تو این شبای سوت و کور آهنگ زندگیم کو؟

تـــو این هجوم بی کسی ساز دلتنگیم کو؟


این صدای تلخ و خسته راه گلومو بسـته

اسمتو فریاد میکنم با این بغض شکسته


تو نیستی دلمو میدم به دست گیتار


غــــزل دلتنگیمو زیر لبام میکنم تکرار

تو بودی با طعنه هات ترک آغوشـــــم کردی

تو قحطی محبت چه ساده فراموشم کردی


واسه این دل تنها دیگه سرپناهـی نیست

واسه غمای دلم دیگه آشک وآهی نیست

 اکبر یارمحمدی

 

اولین ترانه ای بود که نوشتم و کاش نمی نوشتم که بدجوری منو دیوونه کردن ولی عجب حالی داره این دنیای ترانه «دوسش دارم»


محتاج
.: شنبه 9 آبان ماه سال 1383 :.

اصلا هیچ حال و حوصله ای ندارم امروز آخرین ترانه ام رو مینویسم . یه نگا به ترانه های قبلی کردم دارم اصلاحشون میکنم و آروم آروم از وبلاگ حذفشون میکنم فکر میکنم یه مدتی ترانه نگم بهتره چون دارم حس میکنم که بدجوری دارم چرت و پرت مینویسم به هرحال این کار آخر هم حاصل اعصاب خردکنی تو کلاس معادلات دیفرانسیل هست بهر حال ببخشید دیگه البته وبلاگ رو به راه خواهد بود اما نه با ترانه های خودم بلکه ....
نمی دونم شایدم هم تعطیلش کردم . فقط بگم خسته ام خیلی هم خسته ام .

محتاج

یکی بیاد تا خستگیامو سر کنه

بیاد وتنهائیامو از دلم به در کنه

 

بی همنفس و بی همدم  غریب مونده ام

چه شبایی که ترانه عشق و خونده ام

 

بیا و رها کن منو از غروب زندگی

یه عمری خودفریبی کردم با سادگی

 

سادگیامو ببخش ، تو خط دوز و کلک نشدم راه بلد

دیدی اون نگاه سردت چه جوری دشنه به قلبم زد

 

گناهم این بود که می گفتم دوست دارم

همینه که دل به خواب مرگ میسپارم

 

چه امیدی دارم به این زندگی

چه فایده از این همه دلدادگی

 

اون که باید می موندش  منو تنها گذاشته

با رفتنش بذر غم و تو باغ دلم کاشته

 

اگه دلتنگ مرگم ، تو بدون که بی تو میمیرم

به حرمت عشق و وفا تا ابد دل از تو نمیگیرم

 

دیدی نفرینت نمیکنم گر چه سزاوار نفرینی

مگه نشنیدی که میگفتم برام از همه عزیز ترینی

 

باشه هر جا میری بگو دوسم نداری

کاش میدونستم یه روز میری و تنهام میذاری

 

تو که یادت نمیاد چه طعنه هایی که شنیدم

از رفیقم غیر رفاقت هر چی بگی من دیدم

 

دیگه تنهام ، نه رفیقی و نه دلداری

خسته و دلزده ، نه پائیزی و نه بهاری

 

محتاج یکی هستم که آرومم کنه

با ترانه هاش زخم دلم رو مرهم کنه

 

محتاج یکی هستم که امید آخرم بشه

تو راه زندگی بیاد و همسفرم بشه


بهر حال خیلی دلم میخواد ایراداتش رو بگین نترسین از نقد و انتقاد نمی ترسم حتی خوشحالم میشم که بهم فحش و ناسزا و بد و بیراه بگید من دلگیر نمیشم .


© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.