Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
رسوای زمون
.: سه شنبه 26 خرداد ماه سال 1383 :.

میبخشید که دیر به دیر میام نزدیک امتحانات هست . این امتحانات عملی هم دبجوری ما رو از کار و زندگی انداخته عیبی نداره اینا هم تموم میشن.
هر چقدر دلم میخواد عاشقانه ننویسم میبینم نمیشه بدجوری دلم به دامش افتاده یه ترانه دارم یه اسم «رسوای زمون» داغ داغ هست همین چند دقیق پیش تو اتوبوس نوشتم اگر هم ایرادی داشته باشه دیگه ببخشید حتی فرصت اصلاح رو هم ندارم شاید بعدا اومدم و درستش کردمحالا اینو داشته باشید:

                                                   رسوای زمون
دلم بدجوری هواتو کرده
تو غربت ترانه دنبال تو میگرده
تنگ غروب خسته و تنها
صدات میکنم ای هم آشنا
ناز نگاتو به دنیا ارزون نمیدم
ستاره‌ی عشقمو به آسمون نمیدم
بیا  تو خاطره‌های خط خطی
سراغی بگیر از من پاپتی
چه کنم چی بگم از کدوم بهونه
دوست دارم رو فقط یه بار بگو عاشقونه
اون لحظه حس میکنم تو بهشتم
اینو بدون سرنوشتمو به نام تو نوشتم
بی تو من کبوتری پر شکسته
تو نیستی کنج قفس تنها نشسته
تو آسمون آبی عشق تو یه ترانه
واسه داشتنت منم اون حس عاشقانه
اگه من جنگل خشک تو ببار
با حضورت سرم یه دنیا بذار
رسوای عشقم بین پیر و جوون
بازم رسواترم کن بدتر از رسم زمون

خب یه جورایی حس میکنم این ترانه‌مو بیشتر از بقیه دوست دارم راستی دلم میخواد یه ترانه از ترانه‌هایی که «امید» خونده رو واستون بنویسم که خیلی دوسش دارم اسم ترانه «امید و آرزو» هست از کاست سربلند و همین ترانه «سربلند» هم خیلی قشنگه:
                      
                                            امید و آرزو


تو کار عشق اگر چه وا نمی دم
به هیچ کسی به غیر تو بها نمی دم
تو کلبه ی امید و آرزو هام
به غیر تو کسی رو راه نمی دم
به غیر تو کسی رو راه نمی دم
بیا و این منو دوباره بشناس
که لبریز تو ام از عشق و احساس
می خوام غرق محبت تو باشم
بخونم با تو تا دنیا به دنیاس
کمی خدا خدا کن یک کم واسم دعا کن
برای دیدن من زیر پات رو نگاه کن
تماشا داره با این با تو شکفتن
تو رو خواستن به تو هرگز نگفتن
عجیبه این هوای عشق تازه
که احساسم به داشتنش می نازه
محبت داری و داری زیادی
به ایثار تن من دل ندادی
دلم می خواست برای تو بمیرم
تو این حق رو چرا به من ندادی
تن دریا دل طوفانی من
هوای ساحل مرجانی تو
مرا با زورق عشق تو می برد
به اون جایی که هست مهمانی تو
نشسته در کمین بودن من
سکوت بی دلیل خواستن تو
منو می سوزه گرمایی که داری
تماشای به من دل بستن تو

                             
      
                                             سربلند

 به نام عشق و زندگی تو رو انتخاب کردم تو رو انتخاب کردم
من از در خونه ی دل همه رو جواب کردم همه رو جواب کردم
گفتم برای چیدن گلی از گلزار بهشت
دیگه به امید خدا می رم به سوی سرنوشت
زدم به قلب زندگی برای انتخاب یار
قرعه به نام تو زده سهم منو این روزگار
عاقبت این کار خوب و بدش به دست توست
بذار که سربلند باشیم شکست من شکست توست
از اون روزی که اومدی شریک زندگیم شدی
حال و هوای زندگیم لحظه به لحظه دست توست
من دوست دارم را به تو راحت گفتم
گفتم ولی از روی صداقت گفتم
می پرسی که تا کی عاشقم می مونی
از حالا تا فردای قیامت گفتم
از حالا تا فردای قیامت گفتم
راستی نازخاتون هنوزم:
                                   دوست دارم
تا اومدنی دیگر خداحافظ .


دریای دوست داشتن
.: دوشنبه 18 خرداد ماه سال 1383 :.

بعد از چند روز دوباره بودم هر از چند گاهی ترانه‌های عاشقانه هم به دل آدم میچسبه سعی میکنم وارد حیطه‌های دیگر ترانه‌سرایی هم بشم تا ببینم چی میشه متاسفانه عاشقانه‌های من یه جوری غریبونه است آخه تو این جور ترانه ها فقط خودم هستم دنبال یه سوژه ناب و تازه میگردم البته نوع عاشق شدن من هم تازه است به همین خاطر هم عاشقانه کم مینویسم البته خیلی هم دانشگاهیام این جور ترانه‌ها رو بیشتر می‌پسندن .
 تازه ۱۰ روز دیگه هم امتحانات پایان ترم شروع میشه فردا هم هم امتحان «مقاومت مصالح» دارم اما من اینجا نشستم دارم این پست رو واستون مینویسم عجب باحال هستم .
راستی من اکثر ترانه‌هامو تو کلاسهایی که حال و حوصله درس و نداشته باشم مینویسم اگه فرصت بشه دوس دارم از خاطرات کلاسا و متلک پرانی ها و تیکه انداختن به استادها رو هم بگم البته از اون جایی که خیلی پررو هستم و از طرفی شایدم مهره مار  دارم اکثر استادام هوای منو دارن یعنی کاری به کارم ندارن .
ترانه امروز رو سر کلاس «مقاومت مصالح»  نوشتم نازخاتون عزیزم اون روز اومده بود سر کلاس به همین خاطر هم حس ترانه سرایی گل کرد امیدوارم خوشتون بیاد:

دریای دوست داشتن
تو این ساحل تنهایی برام همدمی نیست
واسه زخمای قلبم دیگه مرهمی نیست
خونه من پره از تنهایی و اندوه جدایی
برای دل عاشقم این که  غم کمی نیست
تو ساحل عاشقی واسم یه ترانه باش
تو التهاب لحظه‌هام یه شعر عاشقانه باش
باورم نداری و برای این یار گم کرده ره
بیا تو هم واسه برگشتنم یه بهانه باش
شبونه‌هام بی عشق تو ستاره‌ای نداره
سوختن ترانه‌هام بدون تو شراره‌ای نداره
اشک و آه با من و دل  هم خونه میشن
این ترانه هم بی تو برام لطف دوباره‌ای نداره
بیا تا در دریای عشق و صفا شنا کنیم
غرق نشیم و دلامون و باهم آشنا کنیم
بیا تو هم غریبونه برام زورقی باش
با زخمه بر گیتار غمو از دلامون جدا کنیم
حرفی بزن بگو از عشق و سادگی
ترانه بخون از شیدایی و دلدادگی
خوندن من یه ترانه بی صداست
تو هم قصه بگو از رهایی و آزادگی
تو دریای ذوست داشتن دل من تو رو میخواد
قاصدک عشق تو رو دیگه نمیدم به دست باد
الهی که زنده و پاینده باشی به نور عشق
خاطره ای باش در ساحل این دریای آزاد


ترانه بانو
.: یکشنبه 10 خرداد ماه سال 1383 :.

امروزم اومدم آخه شاید فردا فرصت نشه بیام فردا روز تولد مادرمه به خاطر اینکه خیلی دوسش دارم . البته من چیزی ندارم که به عنوان هدیه واسش بگیرم به همین خاطر یه ترانه واسش گفتم این دوم ترانه‌ای هست که واسش میگم .
 تو تموم ناباوریام تو تنها باورم هستی واسه تموم شبای دلتنگی تو مرهم زخم دلم هستی اگه تو نباشی دنیا برام ارزشی نداره تموم خورشید و ماه و ستاره‌های آسمون فدای یه تار موی تو . دوست دارم به قد هفت آسمون الهی که هیش وقت سایه‌ات از سرم کم نشه بازم میگم دوست دارم :


                                    

ترانه بانو


یه ترانه دارم میخوام واست بخونم

از عشق و وفا فقط قصه تورو می دونم

همیشه و همه جا یادت تو خاطرمه
 
واسه تموم ناباوریام عشقت تنها باورمه
 
خنده هات هیش وقت نمیره از یادم
 
منجی قلبمی وقتی که رفته بر بادم
 
مادرم ،ترانه بانوی  آهنگ صدامی
 
تو شعرم تو تنها صدای آشنامی
 
تموم  ترانه‌هام  فدای مهربونیت
 
دوست دارم با اون نگاه آسمونیت
 
ترانه بانوعهد وفا رو با دلم تو بستی
 
دوست دارم به قربون هرچی عشق و مستی
 
خوندن از مهر تو آرزوی دلمه
 
هرچی از خوبیات بگم بازم کمه
 
مادرجون دوست دارم قد تموم دنیا
 
این ترانه هم تقدیم تو با مهر و وفا


طعنه
.: شنبه 9 خرداد ماه سال 1383 :.

دیگه عادتم شده که دیر به دیر بیام یه کم دارم در مورد آینده فکر میکنم شاید دیگه کمتر عاشقانه بگم دوس ندارم عین یه ماشین جوجه کشی ترانه تولید کنم . حداقل میتونم در مورد دردهای تو جامعه هم بگم راستی مجوز یه نشریه دانشجویی به نام « آرشه » رو هم گرفته‌ام شاید تو یه وبلاگ دیگه مطالب اون رو هم بذارم .
اما در مورد طعنه یه جورایی حس میکنم بدجوری داره بازیم میده یه روز خوش اخلاقه روز دیگه میگه باهام حرف نزن نمی دونم شاید همه دخترا این جورین دوس دارن بازی بدن پشت سرت متلک بندازن جلوت کم نمیارن اما پشت سرت در مورد خوبیات در مورد تیپت یا قیافه‌ات یا لباست تعریف کنن بهرحال هر جور که میخوای این قلب عاشقُ بشکن :


                                      طعنه

 

هر جور که میخوای این قلب عاشقُ بشکن

از خوبیات فقط طعنه هات شده قسمت من

عاشقتم این که دیگه گفتن نداره

بی تو درخت عشقم بی برگ و باره

یه روز میگی پای قولت میمونی

روز دیگه غزل خداحافظی رو میخونی

یادت میاد تو یه شب سرد و برفی

گفتی که دیگه  برام نداری هیچ حرفی

همش میگفتی عاشقت نمیشم و دوست ندارم

اما اینو بدون همش به یاد تو شب زنده دارم

بی تو من هر جا باشم دلم میگیره

آخر سر این دلم کنج تنهایی میمیره

طعنه نزن به گریه هام دلم هواتو داره

میدونم عشقای این زمونه نه به باره نه به داره

بهر حال در راه عشق باید هر حرفی و هر کنایه‌ای رو به جون بخری این رسم عاشقیه.


© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.